کار کردن

بدون دیدگاه

– آقا شما چند سالتونه؟

– ۲۴ سالمه جناب. چطور؟

– ماشالا. خدا به عمرتون برکت بده.

– ممنونم. سلامت باشید.

– آقا نمی‌دونم چرا بچه‌های این دوره‌زمونه اینقدر سرکش و پرخاشگر شدن. پسرم 19 سالشه و خطرناک‌ترین ابزارها رو تهیه کرده برای چهارشنبه سوری! اومدم نصیتحش کردم که این مواد و ابزار خیلی خطر داره! اومده یقه من که پدرشم رو گرفته و می‌گه اگر با مواد و ابزارم کاری داشته باشی می‌کشمت! تو دوره ما این چیزا نبود والا. اینقدر سرکشی و بی‌احترامی…

در همون لحظه، داشتم به این فکر می‌کردم که من در 19 سالگی چی کار می‌کردم!؟

یادم افتاد که من در روز تولد 18 سالگیم، در اولین شرکت مربوط به حوزه فعالیتم بصورت رسمی مشغول به کار شدم.

چند ماه بعدش به دلیل کمبود یادگیری، استعفا دادم. در 19 سالگی اما در یک شرکت طراحی سایت و اپلیکیشن مشغول به کار شدم و چیزها یاد گرفتم.

دلیل روی آوردنم به کار این بود که از یک جایی به بعد، پدرم من رو متوجه کرد که آقاجون تو دیگه باید دستت تو جیب خودت باشه. (یک کار، با ارزش فراوان از جانب پدر)

شاید اگر پدری که از قضا راننده تاکسی بود، تمام خواسته‌های پسر سرکشش را فراهم نمی‌کرد، این اتفاق هم نمی‌افتاد.

قطعاً تفریح کردن و لازمهٔ زندگی و پرورش‌دهنده ذهن آدمی است. اما نه جایی که تفریح با آسیب‌رسوندن و حماقت جاش عوض شه.

بیکاری بی‌هدفی میاره و بی‌هدفی، حسِ کم ارزشی و خودکم‌بینی، حسِ کم ارزشی، عزت نفس پایین و به دنبالش اعتماد به نفس پایین.

تجربه من و دیدگاه من اینه که کار کردن، احساس ارزشمند بودن به آدم می‌ده.

هر چیزی افراطش و تفریطش کار رو خراب می‌کنه. بیکاری، احساس کم ارزشی و پر کاری احساس یک ماشین بودن.

حالا این همه گفتیم. اما حقیقتاً تعریف کار چیست؟

آیا اینکه یک بصورت تمام وقت در خدمت یک کارفرمایی باشیم و چندغاز پول با منت به ما دهند، کار است؟

یا ارزش ایجاد کردن، کار است؟

ارزش! ارزش چیست؟

– آقای راننده: کاش پسر من هم مثل شما انقدر محترم بود.

– شما لطف دارید به من. شاید اگر پسرتون کاری انجام می‌داد و دستش تو جیب خودش بود، وضعیت جور دیگری بود.



برچسب‌ها:

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *